چکاب یکسالگی دختر گلم
خانوم گلم دیروز برای چکاب یکسالگی و انجام آزمایش های لازم به آزمایشگاه رفتیم. اصلاً نمیدونم دادن آزمایش خون توی این سن درست یا نه! آخه آزمایش خون برای کوچولویی مثل شما واقعاً سخته.
با توجه به اینکه دکترت آزمایش رو نوشته و ما هم به ایشون اعتماد داریم. لازم دیدیم حتماً اون رو انجام بدیم.(اگه دست خودم باشه به هیچ وجه چنین جاهایی نمی برمت). 
از اونجایی که من خودم هم باید آزمایش خون میدادم، اول خواهش کردم آزمایش خون من رو بگیرن، تا بتونم زمانیکه نوبت شما میرسه کنارت باشم. شما و بابایی به یه اتاق قشنگ و پر از عروسک رفتی و من هم بلافاصله بعد از اینکه آزمایشم تموم شد، اومدم پیشتون. وقتی اومدم تو اتاق شما روی پای بابایی نشسته بودی و آقای دکتری که روپوش سفیدی تنش بود، دستت رو گرفته بود و دنبال رگ میگشت. الهی قربون اون گریه هات برم. خیلی ترسیده بودی. مدام گریه میکردی و دوست نداشتی کسی بهت دست بزنه. برای اینکه آروم بشی توی بغلم گرفتمت و شروع به بازی با عروسک ها کردیم. بالاخره با کلی ناراحتی و گریه، آقای دکتر تونست ازت خون بگیره ولی خداروشکر خیلی زود آروم شدی. در نهایت هم آقای دکتر یک تافی و یک ماشین پلاستیکی به شما هدیه داد.
توی آزمایشگاه یک آکواریوم خیلی قشنگ با کلی ماهی خوشگل بود. آزمایش که تموم شد با هم اومدیم و جلوی آکواریوم نشستیم. یکی از مسئولین آزمایشگاه که روپوش سفیدی تنش بود اومد تا یه دستمال کاغذی به من بده که با دیدن اون دوباره زدی زیر گریه. همیشه از اینکه احساس بدی توی وجودت شکل بگیره میترسم. عزیز دلم، دخترک قشنگم، امیدوارم که خیلی زود همه چیز رو فراموش کنی و همیشه شاد و سلامت باشی.

توی راه برگشت چند تا شیر دنت گرفتیم. از اونجائیکه نمی تونست شیر رو با نی بخوره، شیر رو توی در شیشه شیرش ریختم تا بهش بدم. مدام به من نگاه میکرد و دوست داشت نی و بزارم دهنش. نی دیگه ای رو باز کردم و گذاشتم توی دهن آروشا. اون هم شروع کرد به گاز زدن و این ور و اون ور کردن نی توی دهنش. من هم نی خودم و می گرفتم و به آروشا میگفتم ببین مامان باید اینجوری بخوری و ادای مکیدن در میاوردم. اصلاً باورم نمیشد یکدفعه متوجه شدم، کمی شیر توی دهانش اومده و داره مزه مزه میکنه. اولش متوجه نشده بود چطوری این کارو کرده باز هم شروع کرد به گاز زدن نی و ... وای باورم نمیشد این کوچولوی شیطون، باهوش تونست خودش با نی شیر بخوره. من دیگه سر از پا نمی شناختم، مدام به همسرم میگفتم ببین داره چیکار میکنه داره خودش میخوره !!!!
کلی خوشحال و هیجان زده بودم. آروشا هم که از این موفقیت خوشحال شده بود با اینکه شیر تموم شده بود ولی باز ول کن نی نبود.



چکاب یکسالگی دختر گلم 




